Posts

Image
نهیب نخست‌وزیری بختیار: فریاد دموکراسی‌خواهی برای ایران سر دهید! حمید اکبری   امروز چهل‌ وهفتمین سالگرد تشکیل رسمی دولت دکتر شاپور بختیار در مقام آخرین نخست ‌وزیر حکومت مشروطه سلطنتی در شانزدهم دی ماه ۱۳۵۷ است. در آن روز، همانند امروز، ایران شاهد تکاپویی انقلابی بود. نظام شاهنشاهی مطلقه رو به زوال و از هم‌ پاشیدگی داشت و نظام تازه‌ نفس حکومت اسلامی در حال رشد و شکل‌ گیری بود. امروز نیز نظام سراسر فاسد و ستمگر حکومت دینی آخوندی در مواجهه با شورشی انقلابی، رو به زوال و از هم‌ پاشیدگی کامل دارد، لیک نظام جدیدی به‌ صورت شفاف هنوز در نزد همگان پدیدار نشده است. این فرصتی است برای دموکراسی ‌خواهان دوراندیش ایران که نباید به هدر رود.   بختیار فرزند ایران بود. یک بختیاری بود که برای اسب ‌سواری، به امر پدرش، می‌بایستی شعر شاعران ایران را از حفظ می‌کرد. پس می‌ توان تصور کرد که او در نوجوانی پژواک‌ گر چنین شعرهایی از حافظ در کوه‌های زاگرس بوده است:   من و دل گر فدا شدیم، چه باک غرض اندر میان سلامت اوست اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید جهان‌سوزی، نه...

در جستجوی دکتر سعید فاطمی

Image
در جستجوی دکتر سعید فاطمی تقدیم به بانو دکتر مینو ورزگر-فاطمی از یک دیدگاه، زندگی سفری است که تا لحظه مرگ، انباشته از کوششگری است، در تلاش برای بقا و ماندگاری، رویش و بالندگی، دانش و ثروت، نام و مقام، خدا و ناخدا، عشق و عطوفت، پیروزی و کامیابی، نیکبختی و شادی. آنچه همه این کوشش ها را به هم پیوند می زند و موجب تحمل و بردباری ما در برابر واقعیت های روزمره مرگ، درد و رنج می شود، جستجویی بی پایان برای یافتن و بازیافتن معنای زندگی در رویارویی همیشه جاری میان امید و نومیدی، شادی و غم، آسایش و رنج، پیروزی و شکست، و زندگی و مرگ است. آری، ما همواره در تلاش برای زندگی کردن توام با نیکبختی و شادی پایدار هستیم، ولی همه اینها گذرا و ناپایدار است. پس چه چیزی پایدار است؟ بنابر تجربه عمومی و پژوهش های دانشگاهی، فقط قصه، داستان و افسانه  به ویژه به صورت گفتاری که سینه به سینه نقل شود، ماندگار است. ببینم که فردوسی بزرگ در بیت هایی منتسب به او در این باره چه می گوید: بناهای آباد گردد خراب / ز باران و ز تابشِ آفتاب پی افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و بارانش ناید گزند برین نامه بر ساله...

سرنوشت ایران را چه کسانی می‌نویسند؟

Image
  سرنوشت ایران را چه کسانی می‌نویسند؟ یادداشتی در پی دستگیری مادورو آنچه در ونزوئلا از منظر سیاست واقع ‌گرا یا رئال‌ پالیتیک رخ داد، اگرچه غیرمنتظره نبود، اما از منظر قانون و حقوق بین ‌الملل ننگین بود. آری، مادورو خود کامه بود، لیک کودتای نظامی عریان آمریکا، آن ‌هم در زمانی که مادورو خواهان گفتگو بود، همچنان ننگین است . پرسش پیشِ ‌رو این است: آیا سرنوشتی مشابه در انتظار خامنه‌ای و رژیم جمهوری اسلامی است؟ در پاسخ به این پرسش، نخست باید به یک واقعیت پایه ‌ای اشاره کرد. سبب‌ ساز فقر و فلاکت ایران، بدون کوچکترین تردیدی، حکومت دینی جمهوری اسلامی است. هیچ ایران ‌دوستی از سقوط خامنه‌ ای و نظام ولایت فقیه ناخرسند نخواهد شد. این نظام واپسگرای دینی، با رهبری خمینی و خامنه ‌ای، یک ملت و کشوری باستانی را دچار پریشانی ژرف اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کرده است. آخوندها زندگی چند نسل را نابود کرده‌اند و آینده‌ ای آکنده از شکوفایی و شادی را از ایرانیان گرفته‌اند. از اینرو، خیزش و شورش علیه این نظام برحق است. از منظر تحلیلی، جمهوری اسلامی در سراشیبی سقوطی بی ‌بازگشت قرار دارد. مصطفی...

گشاد گشاد راه نرید! هشداری در پیروی کورکورانه از شعارها

Image
  بیاد دارم که یکسالی بیشتر از انقلاب بهمن 1357 گذشته بود. یکی از خویشان من که زود از موضع خودش در پشتیبانی از انقلاب و خمینی برگشته بود، چنین قصه ای را برایم تعریف کرد. «باغبانی در محله داشتیم که به او به سبک معمول حاجی می گفتند. او به سختی طرفدار خمینی بود. روزی به او گفتم، حاجی می خوام خاطره ای از تظاهرات برای انقلاب بگم. با اشتیاق گفت: بگو. گفتم: من با جمعیتی پشت یک آخوندی که روی وانت با بلندگو شعارمی داد، می رفتم و این شعارها را پشت آخوند تکرار می کردیم: "خدا، قران، خمینی، اینست شعار ملی" "ما همه سربار توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی" یکجا آخوند متوجه شد که جمعیت کمی پراکنده شده است و بین شان فاصله افتاده. آنوقت نهیب زد: "آقایون گشاد گشاد راه نرید." جمعیت شعار داد:"گشاد گشاد راه نرید، گشاد گشاد راه نرید." آخوند داد کشید: "آقایون گشاد گشاد شعار نیست." جمعیت شعار داد: "گشاد گشاد شعار نیست، گشاد گشاد شعار نیست." آخوند که دستان بلند گو بدستش از فرط عصبانیت می لرزید، نعره کشید: "آقایون گشاد گشاد و ول کنید." جمع...

🔴 ببندش: آغاز دوره‌ی جدیدی از اعتراض‌های ایران بسوی پایان کار🔴

Image
 🔴 ببندش: آغاز دوره‌ی جدیدی از اعتراض‌های ایران بسوی پایان کار🔴  ✍️ حمید اکبری                                        🔺دور تازه‌ای از اعتراض‌ها به حکومت اسلامی ایران از دیروز آغاز شده و به احتمال فراوان گسترده‌تر خواهد شد. شعار محوری این اعتراض‌ها «ببندش» است؛ یعنی با بستن مغازه‌ات اعتصاب کن. کمر مردم به‌گونه‌ای بی‌سابقه زیر بار افزایش قیمت‌ها، که به‌طور مستقیم با نرخ دلار گره خورده است، شکسته است. برای بسیاری آهی در بساط نیست و برای اهل تجارت و بازاری‌ها، نقدینگیِ بنگاه‌هایشان به ته دیگ خورده است. از این‌روست که کارد به استخوان‌خوردگان، آغاز به بستن مغازه‌ها کرده‌اند. به بیانی دیگر، اکنون این امکان واقعی و ملموس پدید آمده است که تظاهرات خیابانی به اعتصابات اقتصادی گره بخورد. 🔺این وضعیت تصادفی یا صرفاً اقتصادی نیست. دلیل بنیادین بحران اقتصادی ایران، چه در گذشته و چه در چشم‌انداز آینده، ریشه‌ای سیاسی دارد. ناکارآمدی ساختاری و فساد نهادینه‌شده‌ی دستگاه آخوندی و نظام دینیِ ولای...

شبیخون به ادامه راه «خسروی قهرمان»

Image
  بنابر همهٔ شواهد، خسرو علیکردی انسانی نیک و شخصیتی آزادی‌خواه بود. او در مقام یک وکیل دادگستری، همواره در پی دادخواهی برای قربانیان حقوق بشر، از هر گروه و دسته‌ای بود. او به ‌ویژه برای قربانیان و خانواده‌های جنبش «زن، زندگی، آزادی» بدون توجه به گرایش سیاسی آنها، در برابر دستگاه مخوف قضایی جمهوری اسلامی دادخواهی می‌کرد و در این راه دچار مرارت‌های بسیار، از جمله زندانی شدن و محرومیت از وکالت، شد. هر اندازه که زندگی او توأم با دشواری و چالش در مبارزه با نظام اسلامی بود، مرگ اومبدل به توفانی برخاسته از خباثت عناصر اطلاعاتی و انتظامی جمهوری اسلامی و ـ بنابر شواهد موجود ـ گروهی از طرفداران ساختگی یا واقعی بازگشت پهلوی‌ها به قدرت شد. تا آنجا که عقل سلیم حکم می‌کند، مراسم سوگواری همواره به‌ وسیلهٔ خانوادهٔ درگذشتگان برگزار می‌شود، مگر آنکه خانواده برگزاری آن را بر دوش دیگران بگذارد. پس این داد است که خانوادهٔ زنده‌ یاد خسرو علیکردی، از جمله برادر ایشان، جواد علیکردی، به‌ قول معروف صاحب عزا باشد. پس بدیهی است که خانواده سوگوار مختار است از هر کس که می خواهد، دعوت به سخنرانی در مراسم...

با کیانوش در سرای دوست

Image
  با کیانوش در سرای دوست کیانوش جان، بیدار شو تا جوانی را از سر بگیری. سپیده‌دمی کوتاه بر سینه‌ی گرمِ مهرِ مادرت بیاسای. سپس، زیرِ تیرگیِ آسمان با گام‌هایی استوار به سوی خانه‌ی دوست برو. آنجا از پیگردِ همیشگی‌ات برای عشق و زندگی بگو؛ بگو که ای‌کاش غمِ نان نبود، و ای‌کاش همه‌چیز رنگِ احساس می‌داشت. تا بتوانی با تمام وجودت فریاد بزنی: مادر را، مادرِ میهن را، ایران‌بانو را. بگویی که زندگی یعنی در آغوش کشیدنِ همه‌ی هستیِ جهان در میهنی که هنوز یک زندگی به تو بدهکار است. ______________________________________________ این واژگان را با یادِ کیانوش سنجریِ نازنین نوشته‌ام که یک سال پیش، در چنین روزهایی، به نام آزادی ایران خودکشی کرد. کیانوشی که من می‌شناختم پر از احساس بود؛ آنچه نداشت و برایش اهمیت نداشت، مالِ دنیا بود. همه‌ی هستی‌اش را برای آزادی ایران می‌خواست و می‌گفت در مقابل وطنش، یک زندگی به او بدهکار است. عکسِ گروهی زیر مربوط به کنفرانس «چگونگی و روش‌های دستیابی به دموکراسی در ایران به مناسبت شصتمین سالگرد نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق» است که به وسیله‌ی بنیاد دانشگاهی دکتر مصدق در دانشگا...